‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰-۰۱-۰۹

تن ترانه "یه روزی" از آلبوم "حس تنهایی"

اگه آسمون گرفته / اگه خورشید پشت ابراس
اگه گریه سهم امروز / اگه تردید رنگ فرداس

اگه عشق تو دلا مرده /اگه برقي تو چشا نيس
اگه تو سکوتِ کش دار/کسي تو فکر صدا نيس


اگه یک نفس رهایی / جرم هر روز ستارس
اگه بوسیدن گلها / ترس و تهدید دوبارس


یه روزی که خیلی دور نیست / میشه نوبت پریدن
صف به صف قناری میشیم / برای ستاره چیدن


یه روزی دوباره خورشید / رد میشه از بغض ابرا
دوباره بوسه و لبخند / میشه سرگرمیِ دنیا


شعله ی بی وقفه ی عشق / میزنه رو تن ظلمت
تو همین روزای تو راه / میشکنه شیشه ی وحشت


یه روزی که خیلی دور نیست / میرسه فصل شکفتن
بی هراس از شب و تکرار / از حضور خنده گفتن


میشه فردای من و تو / لب به لب شعر رسیدن
رو تن دیوار کهنه / نقش آزادی کشیدن



ترانه سرا:پویان مقدسی

لالا كن

لالا كن دختر ِ زيباي شبنم

لالا كن روي زانوي شقايق

بخواب تا رنگ ِ بي مهري نبيني

تو بيداري ِ كه تلخ ِ حقايق



تو مثل ِ التماس ِ من مي موني

كه يك شب روي شونه هاش چكيدم

سرم گرم ِ نوازشهاي اون بود

كه خوابم برد وكوچش رو نديدم



حالا من موندم و يه كُنج ِ خلوت

كه از سقفش غريبي چكه كرده

تلاطمهاي امواج ِ جدايي

زده كاشانه مو صد تكه كرده



دلم مي خواس پس ازاون خواب ِ شيرين

ديگه چشمم به د نيا وا نمي شد

ميون ِ قلب ِ متروكم نشوني

از گنج ِ خاطرات پيد ا نمي شد



صدام غمگینه ازبس گريه کردم

ازم هيچ اسم و هيج آوازه اي نيست

نمي پرسه كسي هي، در چه حالي ؟

خبراز آشناي تازه اي نيست



كسي تو فكر بي برگي ِ من نيست

مني كه جنگلي انبوه بودم

هواي خوب ِ دريا تو نفسهام

غرور و اقتدار ِ كوه بودم



به پروانه صفتها گفته بودم

كه شمعم، ميل ِ خاموشي ِ من نيست

پرنده رو درختم آشيون كن

حالا وقت ِ فراموشي ِ من نيست




نوشته شده توسط افشين مقدم |

موزیک ویدیوی " خدا با ماست" ریلیز شد



این موزیک ویدیو با صدای ابراهیم حامدی و آهنگ و تنظیم شوبرت آواکیان و کارگردانی الک کارتیو از شبکه پی ام سی پخش می شود این موزیک ویدیو یکی از ترانه های آلبوم حس تنهایی ست که اجتمالا ۱۸ مارچ از طریق کمپانی آونگ به بازار عرضه خواهد شد در این آلبوم ۲ ترانه خدا باماست و پلک متعلق به من است .

خدا با ماست

من این روزا یه حال دیگه ای دارم

همیشه ، هیچوقت اینطور نبودم

همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم

به فکر نیمه های پُر نبودم



همیشه فکر می کردم زمین پَسته

خدا رو سوی ِ قبله می شه پیدا کرد

همین دیروز ، سمت ِ این حوالی بود

یکی در زد خدا رفت و در و واکرد



من این روزا یه حال ِ دیگه ای دارم

جهان من لباس ِ تازه می پوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم، چونکه

خدا با ما نشسته چای می نوشه



ملخ افتاده توی خرمن گندم

منم مثل ِ همه از کار بیکارم

به جای داس ، شونه توی دستامه

فقط تو فکر گندمزار ِ موهاتم ۱



نه اینکه بی خیال مزرعه باشم ۲

دیگه از باد ِ پاییزی نمی ترسم

نگو این آسیاب از پایه ویرون شد

خدا با ماست، از چیزی نمی ترسم



اگه بارون به شیشه مشت می کوبه

بیا اینجا بشین پهلوی ِ این کرسی ۳

خدا با دست من دستاتو می گیره

تو از چشم خدا حالم رو می پرسی



من این روزا یه حال ِ دیگه ای دارم

جهان من لباس ِ تازه می پوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم، چونکه ...

خدا با ما نشسته چای می نوشه



خواننده : ابراهیم حامدی

آهنگ و تنظیم : شوبرت آواکیان

ترانه سرا: افشین مقدم

کارگردان : الک کارتیو





۱- در اجرا به جای تو فکر ... به فکر خوانده شداز طرفی دو واژه ی بیکارم و موهاتم هم قافیه نیستند به خاطر وفاداری به مفهوم و تصویر در قافیه از این دو واژه استفاده کرده ام

۲- این بند با بند بعد از خود در اجرا جابجا شده است

۳-به جای واژه پهلوی از واژه ی کنار در اجرا استفاده شده است شکست وزنی به این خاطر است

آلبوم "حس تنهایی " وارد بازار شد.



متن ترانه ی "پلک" از آلیوم حس تنهایی ابراهیم حامدی :



فقط یک پلک با من باش،نمی خوام از کسی کم شی

ازت تصویر می گیرم ، که رویای یه قرنم شی



فقط یک پلک بامن باش، بگم سرتاسرش بودی

به قلبم حمله کن یکبار، بگم تا آخرش بودی



بیا کوتاتر از شبنم ، توی تقویم بیکاری ۱

برام ساعت ببین در روز، بگو که وقت می ذاری



دارم یه قصه می سازم از این تنهایی ِ بی تو

بیا بشکن روایت رو ، تو نقش ِ تازه وارد شو



یه فصل و که نمی مونی تو یک لحظه اقاقی باش

نمی شی عشق ِ ثابت پس ، بیا و اتفاقی باش



اگه قلبت یه جا دیگه س ، با چشمات صحنه سازی کن

اگه گیری ، نمی تونی ، توی دونقش بازی کن



کجای نقطه ی پایان می خوای تو فال من باشی

نخواستم بگذرم از تو ، که تو دنبال ِ من باشی



نمی شه با تو که خوبی ، به ظاهر هم کمی بد شد

به آدمهای ِ شهرت هم علاقه مند باشد شد



۱- این بند در اجرا حذف شده است

۲- این ترانه در اجرا بعضی ابیاتش جابجا شده اند


خواننده : ابراهیم حامدی

آهنگ و تنظیم : شوبرت آواکیان

ترانه سرا : افشین مقدم

آلبوم حس تنهایی

لیبل : آونگ

آلبوم حس تنهایی

لیبل : آونگ

متن ترانه همدم کار جدید آقای معین

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محظه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم
محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست میگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری
یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی انگار همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست میگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری
یه جورایی خود ازاری


ترانه سرا افشین مقدم

۱۳۸۹-۱۲-۲۶

حواست باشه حسن خاکی

بی اجازه

دیگه هیچوقت

نری جایی

دوس ندارم

ببینم سر به هوایی

پای هیچ غریبه ای وسط نباشه

هیشکی مثله من باهات راحت نباشه



حواست باشه هوامو داشته باشی

به خیالت نرنه ازم جدا شی

حواست باشه دلم پیش تو گیره

هیچکسی جاتو تو قلبم نمیگیره

حواست باشه که چش به رام نزاری

توی هیچ شرایطی تنهام نزاری

من به بی معرفتی عادت ندارم

نکنه دوروغ بگی طاقت ندارم

بی اجازه

دیگه هیجوقت

نری جایـــــــــــــــی

دوس ندارم ببینم سر به هوایی

ای هیـــــــــــــــــــچ غریبه ای وسط نباشه

هیشکی مثله من باهات راحت نبــــــــــــــاشه





حواست باشه نری جا نزاری منو تک و تنها

هواست باشه بگی دوسم داری

همیشه و هر جــــــــــــــــــــا(۲)



حواست باشه هوامو داشته باشی

به خیالت نزنه از م جدا شی

حواست باشه دلم پیش تو گیره

هیچکسی جاتو تو قلبم نمیگیره

حواست باشه که چشم به رام نزاری

توی هیچ شرایطی تنهام نزاری

من به بی معرفتی عادت ندارم

نکنه دوروغ بگی

طاقت ندارم





بی اجازه دیگه هیجوقت

نری جایی

دوس ندارم ببینم سر به هوایی

پای هیچ غریبه ای وسط نباشه

هیشکی مثل من باهات راحت نباشه



حواست باشه

نری جای نزاری

هواست باشه بگی دوسم داری





حواست باشه نری جا نزاری منو تک و تنها

هواست باشه بگی دوسم داری

همیشه و هر جا

۱۳۸۹-۱۲-۲۳

آلبوم یادگاری، سیاوش قمیشی

بالاخره بعد از مدت سه سال پس از انتشار آلبوم زیبای رگبار ، آلبوم جدید سیاوش قمیشی با نام یادگاری اواسط بهمن ۱۳۸۹ منتشر شد و اما نکته قابل توجه در مورد این آلبوم این است که، اعلام شده این آخرین آلبوم سیاوش قمیشی در دنیای خوانندگی خواهد بود و بعد از این آلبوم دیگری منتشر نخواهد شد و سیاوش قمیشی با این آلبوم، رسما از دنیای خوانندگی خداحافظی خواهد کرد. بنابراین از این آلبوم میتوان به عنوان آخرین یادگاری سیاوش قمیشی نام برد.
از نکات جالب این آلبوم نام تنظیم کنندگان آن میباشد که افرادی نظیر الیاس شیرزاد - فرد میرزا - مسعود فولای - رامون - نیما وارسته - kc bonder تنظیم آلبوم یادگاری با آهنگسازی سیاوش قمیشی را بر دوش دارند.

متن آلبوم یـــادگـــاری سیـــاوش قمیـــشی



یادگاری

ترانه سرا : کورش سمیعی
تنظیم : فرد میرزا


چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه

من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی و ماهو

یه دل بی سرپناهو
من و خونه
ساعت های غرق خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه
نمی مونه نمی مونه

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی و ماهو

یه دل بی سرپناهو
من و خونه
ساعت های غرق خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه
نمی مونه نمی مونه

آه ه

نمی مونه یادت نمی مونه
یادت هرگز نمی مونه
نمی مونه نمی مونه



بی تو

...
ترانه سرا : شایان جعفر نژاد
تنظیم : خشایار احمدیه
...
دو دریچه دو نگاه دو پنجره
دو رفیق دو همنشین دو حنجره
دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه
دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود چشمای پر حسادته زمونه بود
دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین



بی خیال
...
ترانه سرا : صفا لطفی
تنظیم : نیما وارسته
...
اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

فرشته
...
ترانه سرا : شبنم حکیم هاشمی
تنظیم : فرد میرزا
...
فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟
یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!
فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم !
می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!
چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !
چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !
فرشته ، آسمون انګار، خلاصه س تو دو تا بالت!
تو می ګی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !
میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !
زمین جای قشنګی نیست ، برای تو که زیبایی !
تو می ری...آره می دونم ! نمی ګم که بمون پیشم!
ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !

خیلی ممنون
...
ترانه سرا : محسن شیرالی
تنظیم : مسعود فولادی
...
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

الکی
...
ترانه سرا : افشین مقدم
تنظیم : خشایار احمدیه
...
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم.
من فقط عاشق اینم ، روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیمو بزارم برای فردا
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم
عاشق اون لحظه ام که .... پشت پنجره بشینم ،
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
من فقط عااشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

بن بست
...
ترانه سرا : زینب علاقه
تنظیم : رامون
...
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه
من نمیتونم بسازم خونه رویاتو
حیف پای من بریزی همه دنیاتو
من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی
من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه

کلافه
...
ترانه سرا : ساحارا منادی
تنظیم : الیاس شیرزاد
...
برو اگه میخوای بری ،
دلت نسوزه واسه من !!
اینجوری که کلافه ای
بد تره خب ، دل رو بکن !!
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !!
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !!
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
رحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

۱۳۸۹-۰۹-۲۷

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

محتشم کاشانی

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی بروز حشر

با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعرهٔ هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکهٔ کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان

در دیدهٔ اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه‌خیز

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

۱۳۸۹-۰۲-۲۵

اینکه دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر ؟

اینکه دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر ؟




اینکه از من دلخوری انکار می‌خواهد مگر ؟





وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش




دل بریدن وعده دیدار می‌خواهد مگر ؟




عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌شویم




اشتباه ناگهان تکرار می‌خواهد مگر ؟




من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند




لشکر عشاق پرچم‌دار می خواهد مگر؟




با زبان بی‌زبانی بارها گفتی: برو !




من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟




*روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود*




خانه دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟






« مهدی مظاهری »

۱۳۸۸-۱۱-۱۷

متن آهنگ "الکی" سیاوش قمیشی

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
مثل روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم.



من فقط عاشق اینم ، روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیمو بزارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم 1 گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که .... پشت پنجره بشینم ،
حواست به من نباشه تو رو دزدکی ببینم

من فقط عااشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

۱۳۸۸-۱۱-۰۸

شعر طنز محکمه الهی (نسخه کامل)

یه شب که من حسابی خسته بودم

همینجوری چشـــــــــامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحــظه سر خورد

یه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــرپــــاشـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــــــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّــــر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کـــــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مــــاشالاّ گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــــــلاّ گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکـــرده باختیـــد

نشستید و خـدای جعلی ساختیـد

هر کـدوم از شما خودش خدا شد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شـــد

یه جو زمین و این همه شلوغــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خر نبـاشیـن گــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـ ــوات فرستـاد

از اون قیافه های پـشـم و پـیـلـی

ازاون اعُجوبـه های چـرب و چـیـلی

گف چرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

حرف خــدا از گـوش اون تو نـرفـت

چشاش مـی چرخه نمی دونم چشه

آهان می خواد یواشکی جــیم بشــه

دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

یواش یواش شـد از جماعت جــــــدا

بــا شکمـی شبیـــه بشکـــــة نفت

یهو ســرش رو پایین انـداخت و رفت

قــراولا چـــن تــــــا بهش ایس دادن

یــارو وا نستاد تـــا جلوش واستـادن

فوری در آورد واسه شون چک کشید

گف ببرید وصــول کنیـد خوش بشیـد

دلــــم بـــــرای حــوریـا لـــــــک زده

دیـر بــرســم یکــی دیگــه تـک زده

اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

بـا رشـوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

گــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

کشون کشون بردویه جایـی بستش

رشوه ی حاجـی رو ضمیمــه کــردن

تـوی جهنـم اونــــــــو بیمــه کـــردن

حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

خدا بهش گف دیگه بس کـن حاجـی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

ایـن همـــــــــه آدم رو معــطّل نکـن

بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

یـــه عا لــــمه نامــه داریـم نخــونده

تــــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

بهش جـــــای آدمـــــای بـاحالـــــه

ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

یادتـــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

بنده هــای مـارو سیـا مـــی کردی

تا یـــه نفر دور و بـرت مـی دیــدی

چقد ولا الضّــــا لّینـومـی کشیـدی

این همه که روضه ونوحـه خونـدی

یه لقمه نون دست کسی رسونـدی؟

خیال می کردی ما حواسمــون نیس

نظم نظام هستی کشکی کشکی س؟

هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــــــاییــه

جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

کشون کشون همــه رو پیش آوردن

گفتـم اینـــــارو که قطــــــــار کردن

بیچـــــاره ها مگـــه چیکــار کــردن؟

مــــــــــأ موره گف میگم بهت مــن الان

مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

گفت: اینـــــا بهشت فروشی کـردن

بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

حضرت اسرافیل از اونــــور اومد

رف روی چـــارپایــه وچــنتا صـــورزد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایــــــــا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بــــــــود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیــــــــا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی بــود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـــــــا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود بـــــــرو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یــــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینــــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه ادیسون کــه مسلمون نبــــــود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـــــــــــای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نـه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونــــــــــده

با سیم میماش شب روبه صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجــــــا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجـــــــا کرد

یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـــــاقل انـــــدر [ سفیه ]

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بـــود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خــــرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بـــــــود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بــــود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــــــه

و ســـوزنش فقط یـــه جـا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـــود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجـــــا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفــــــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختــــه

دلیلشم این چیزایــی کــه ساختـه

درسـتـــه گفتـه ام عبـــادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبـــوده

یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبـــــــوده

خــدا بـرای حاجــی آتش افــــروخت

دروغ چرا یه کم براش دلم ســـوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ســــاخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشــــم

گف:تو که کلّه ات پرِقورمه سبزیست

وقتی نمی فهمی،بپرسی بد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صـداش با این گوشـا شنیدنی نیس

شمـــــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم